خرید بک لینک

خاطره ی بزرگسالی لری

خاطره ی بزرگسالی لری

من خیلی از دست نوجوان های در زمان حاضری شاکی بودم. امشب وقتی دیدم باب اسفنجی و پاتریک با آتشی که دم چمنزار عروس دریایی درست کردند، و مشغول سایه بازی هستند سرشون توی چمنزار است، با صدای بلند گفتم :《یادش بخیر... قدیم ها که ما بچه بودیم از صبح تا شب در دل طبیعت و جنگل و کوه دریا، ورزش می کردیم و از طبیعت درس می گرفتیم...اما حالا چی؟ بچه ها از صبح تا شب سرشان توی چمنزار است و دارند سایه بازی می کنند... ولی از من به شما نصیحت... این قدر دنبال سایه های مجازی نباشید... چون اینطوری نسل بعدی مان یک مشت ماهی سوسول می شوند که با اولین باد و طوفان، همه شان منقرض می شوند! این خط این هم نشان!》البته چند دقیقه بعد خودم که محو سایه بازی شده بودم، نشستم پای آتش و شکلک هایی با سایه ی دستم روی چمنزار درست کردم که مدعیان سایه بازی مجازی جلویم حسابی کم آوردند!

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 0:58

صفحه بندی