فرمول سری همبرگر خرچنگی - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 0:58
مواد لازم برای یک نفرگوشت چرخ کرده بدون چربی 300 گرم پیاز 2 عددگوجه فرنگی چند برشفلفل و نمک به مقدار لازمخیارشور 1 عددسس کچاپ به مقدار لازمسس خردل به مقدار لازمطرز تهیه : گوشت را با پیاز رنده شده،نمک و فلفل خوب مخلوط کرده و ورز می دهیم.سپس آن را به صورت یک کف دست گرد و تخت نموده و در کره دو طرف آن ر...
باب اسفنجی در خشکی - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 0:58
صفحه 1 در روزگاران گذشته یک دزد دریایی به اسم ریش برگری زندگی می کرد. روزی که وا برای جستجوی گنج به یک مکان قدیمی رفته بود، به یک کتاب جادویی دست یافت. داستان آن کتاب درباره فردی به اسم باب اسفنجی شلوار مکعبی بود. صفحه 2 صبح روز شنبه باب اسفنجی درشهر خودش یعنی بیکینی باتم، شاد سرحال، به سمت محل کارش...
خاطره ی کودکی پاتریک - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 0:58
خاطره ی کودکی پاتریک امروز ناهار دلمه ی برگ جلبک داشتیم، ولی من اصلا میلم نمی کشید. بابام گفت:《چرا با غذا بازی می کنی؟》مامان کفت:《از صبح کلی زحمت کشیدم تا این غذا را پختم، چرا نمی خوری؟》من هم راستش را گفتم که دلمه برگ جلبک دوست ندارم و دلم می خواهد به جای آن، برویم رستوران خرچنگ و یک همبرگر خرچنگی ب...
خاطره ی کودکی سندی - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 0:58
خاطره ی کودکی سندی امروز خانم پاف از بچه ها خواست درباره ی این محور انشا بنویسند که در آینده می خواهند چه کاره شوند.باب اسفنجی و پاتریک نوشتند یک فست مرجان تاسیس می کنیم تا هرچی دلمان خواست همبرگر خرچنگی بخوریم! اختاپوس هم نوشته بود که می خواد در رشته هنر تحصیل کند. گری می خواست مهندس ساخت خونه شود....
خاطره ی بزرگسالی آقای خرچنگ - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 0:58
خاطره ی بزرگسالی آقای خرچنگ باز هم خانم پاف همان انشا همیشگی را به بچه ها داد : همبرگر خرچنگی بهتر است یا بستنی؟! باب اسفنجی و پاتریک معتقدند همبرگر خرچنگی بهتر است سندی و اختاپوس معتقدند بستنی بهتر است داشتند باهم بحث می کردند که من، گفتم:《به نظر من پول از هردو تا بهتر است!》و خانم پاف، گفت:《ولی به ...
خاطره ی بزرگسالی لری - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 0:58
خاطره ی بزرگسالی لری من خیلی از دست نوجوان های در زمان حاضری شاکی بودم. امشب وقتی دیدم باب اسفنجی و پاتریک با آتشی که دم چمنزار عروس دریایی درست کردند، و مشغول سایه بازی هستند سرشون توی چمنزار است، با صدای بلند گفتم :《یادش بخیر... قدیم ها که ما بچه بودیم از صبح تا شب در دل طبیعت و جنگل و کوه دریا، و...
- تاریخ: 1401/10/10 ساعت: 14:30
پرل: بابا قاره ی آفریقا کجاست؟ آقای خرچنگ: نمی دونم، از باب اسفنجی بپرس ببین کجا گذاشته!
- تاریخ: 1401/10/10 ساعت: 14:30
من خیلی از دست نوجوان های امروزی شاکی بودم. امشب وقتی دیدم باب اسفنجی و پاتریک با آتشی که دم چمنزار عروس دریایی درست کردند، و مشغول سایه بازی هستند سرشون توی چمنزار است، با صدای بلند گفتم :《یادش بخیر... قدیم ها که ما بچه بودیم از صبح تا شب در دل طبیعت و جنگل و کوه دریا، ورزش می کردیم و از طبیعت درس ...
- تاریخ: 1401/10/10 ساعت: 14:30
سندی: این رایانه نصف کارهای شما را انجام می دهد. آقای خرچنگ: پس لطفا دوتا بدهید!