خرید بک لینک

خاطره ی بزرگسالی آقای خرچنگ

خاطره ی بزرگسالی آقای خرچنگ

باز هم خانم پاف همان انشا همیشگی را به بچه ها داد : همبرگر خرچنگی بهتر است یا بستنی؟! باب اسفنجی و پاتریک معتقدند همبرگر خرچنگی بهتر است سندی و اختاپوس معتقدند بستنی بهتر است داشتند باهم بحث می کردند که من، گفتم:《به نظر من پول از هردو تا بهتر است!》و خانم پاف، گفت:《ولی به نظر من علم، هم از همبرگر خرچنگی و بستنی است،هم از پول!》نه تنها همه ی بچه ها متعجّب شدند، بلکه حتی لری هم با دهان باز و چشم های گرد شده به انتهای کلاس خیره شده بود. بلاخره لری سکوت حاکم بر کلاس را شکست و پرسید:《حالا این پول و علم چی هستند؟خوردنی اند؟》من گفتم :《چیزی که باهاش بتوانی وسایل بخری!》خانم پاف، گفت :《چیزی که باهاش چیز های نوین یاد بگیری!》لری بعد از شنیدن حرف من و حرف خانم پاف کمی فکر کرد و گفت:《اصلا نمی خواهد بچه ها انشا بنویسند... اجازه بدهید بزرگسالان همان آینده درباره ی این که علم بهتر است یا ثروت بحث کنند الان هم بچه ها بیایید کلاس ورزش آغاز شد!》.

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 0:58

صفحه بندی