مواد لازم برای یک نفرگوشت چرخ کرده بدون چربی 300 گرم
پیاز 2 عددگوجه فرنگی چند برشفلفل و نمک به مقدار لازمخیارشور 1 عددسس کچاپ به مقدار لازمسس خردل به مقدار لازمطرز تهیه : گوشت را با پیاز رنده شده،نمک و فلفل خوب مخلوط کرده و ورز می دهیم.سپس آن را به صورت یک کف دست گرد و تخت نموده و در کره دو طرف آن را سرخ می کنیم.سپس داخل نان همبرگر قرار داده،گوجه فرنگی و خیارشور ورقه شده را روی آن گذاشته و به میزان دلخواه سس گوجه فرنگی و سس خردل می زنیم.بیشتر از اینا پست داریم
برچسب:
نویسنده: یلدا قنبریپور
صفحه 1 در روزگاران گذشته یک دزد دریایی به اسم ریش برگری زندگی می کرد. روزی که وا برای جستجوی گنج به یک مکان قدیمی رفته بود، به یک کتاب جادویی دست یافت. داستان آن کتاب درباره فردی به اسم باب اسفنجی شلوار مکعبی بود.
صفحه 2 صبح روز شنبه باب اسفنجی درشهر خودش یعنی بیکینی باتم، شاد سرحال، به سمت محل کارش می رفت. او در مسیرش تا رسیدن به رستوران آقای خرچنگ، آواز می خواند و می گفت:دل توی دلم نیست که برسم به سر کارم وهمبرگر خرچنگی درست کنم.اما زمانی که رسید، آقای خرچنگ را دید که با اشاره به آسمان بالا
برچسب:
نویسنده: یلدا قنبریپور
خاطره ی کودکی پاتریک امروز ناهار دلمه ی برگ جلبک داشتیم، ولی من اصلا میلم نمی کشید. بابام گفت:《چرا با غذا بازی می کنی؟》مامان کفت:《از صبح کلی زحمت کشیدم تا این غذا را پختم، چرا نمی خوری؟》من هم راستش را گفتم که دلمه برگ جلبک دوست ندارم و دلم می خواهد به جای آن، برویم رستوران خرچنگ و یک همبرگر خرچنگی بخورم! بابا گفت:《این فست مرجان ها برای همه ی موجودات دریایی مضّر است، به خصوص موجودات دریایی توی سن تو که درحال رشد هستند مامان هم گفت:《هیچ می دانی روغن روی اجاق گاز ها که توی این فست مرجان ها هست،
برچسب:
نویسنده: یلدا قنبریپور
خاطره ی کودکی سندی امروز خانم پاف از بچه ها خواست درباره ی این محور انشا بنویسند که در آینده می خواهند چه کاره شوند.باب اسفنجی و پاتریک نوشتند یک فست مرجان تاسیس می کنیم تا هرچی دلمان خواست همبرگر خرچنگی بخوریم! اختاپوس هم نوشته بود که می خواد در رشته هنر تحصیل کند. گری می خواست مهندس ساخت خونه شود. ولی من در انشا ام نوشته بودم. می خواهم در آینده سوار بشقاب پرنده شوم که بتوانم نه تنها از دریا و خشکی و آسمان خارج شوم، بلکه از کره ی زمین خارج شوم و بروم روی کره ی ماه و یک سنجاب فضانورد شوم! وق
برچسب:
نویسنده: یلدا قنبریپور
خاطره ی بزرگسالی آقای خرچنگ باز هم خانم پاف همان انشا همیشگی را به بچه ها داد : همبرگر خرچنگی بهتر است یا بستنی؟! باب اسفنجی و پاتریک معتقدند همبرگر خرچنگی بهتر است سندی و اختاپوس معتقدند بستنی بهتر است داشتند باهم بحث می کردند که من، گفتم:《به نظر من پول از هردو تا بهتر است!》و خانم پاف، گفت:《ولی به نظر من علم، هم از همبرگر خرچنگی و بستنی است،هم از پول!》نه تنها همه ی بچه ها متعجّب شدند، بلکه حتی لری هم با دهان باز و چشم های گرد شده به انتهای کلاس خیره شده بود. بلاخره لری سکوت حاکم بر کلاس را
برچسب:
نویسنده: یلدا قنبریپور
خاطره ی بزرگسالی لری من خیلی از دست نوجوان های در زمان حاضری شاکی بودم. امشب وقتی دیدم باب اسفنجی و پاتریک با آتشی که دم چمنزار عروس دریایی درست کردند، و مشغول سایه بازی هستند سرشون توی چمنزار است، با صدای بلند گفتم :《یادش بخیر... قدیم ها که ما بچه بودیم از صبح تا شب در دل طبیعت و جنگل و کوه دریا، ورزش می کردیم و از طبیعت درس می گرفتیم...اما حالا چی؟ بچه ها از صبح تا شب سرشان توی چمنزار است و دارند سایه بازی می کنند... ولی از من به شما نصیحت... این قدر دنبال سایه های مجازی نباشید... چون اینط
برچسب:
نویسنده: یلدا قنبریپور
پرل: بابا قاره ی آفریقا کجاست؟ آقای خرچنگ: نمی دونم، از باب اسفنجی بپرس ببین کجا گذاشته!
برچسب:
نویسنده: یلدا قنبریپور
من خیلی از دست نوجوان های امروزی شاکی بودم. امشب وقتی دیدم باب اسفنجی و پاتریک با آتشی که دم چمنزار عروس دریایی درست کردند، و مشغول سایه بازی هستند سرشون توی چمنزار است، با صدای بلند گفتم :《یادش بخیر... قدیم ها که ما بچه بودیم از صبح تا شب در دل طبیعت و جنگل و کوه دریا، ورزش می کردیم و از طبیعت درس می گرفتیم...اما حالا چی؟ بچه ها از صبح تا شب سرشان توی چمنزار است و دارند سایه بازی می کنند... ولی از من به شما نصیحت...
برچسب:
نویسنده: یلدا قنبریپور
سندی: این رایانه نصف کارهای شما را انجام می دهد. آقای خرچنگ: پس لطفا دوتا بدهید!
برچسب:
نویسنده: یلدا قنبریپور