من خیلی از دست نوجوان های امروزی شاکی بودم. امشب وقتی دیدم باب اسفنجی و پاتریک با آتشی که دم چمنزار عروس دریایی درست کردند، و مشغول سایه بازی هستند سرشون توی چمنزار است، با صدای بلند گفتم :《یادش بخیر... قدیم ها که ما بچه بودیم از صبح تا شب در دل طبیعت و جنگل و کوه دریا، ورزش می کردیم و از طبیعت درس می گرفتیم...اما حالا چی؟ بچه ها از صبح تا شب سرشان توی چمنزار است و دارند سایه بازی می کنند... ولی از من به شما نصیحت...
برچسب:
نویسنده: یلدا قنبریپور